X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 11:52 ق.ظ

ای کاش میدانستی نگرانی چه فاجعه ی عظیمی است...
وقتی نمی دانی آرامش پشت کدامین سایه وهم پنهان است
و چه دردی تو را تا سکوت کشانده است...
همراز دل دلهای دلواپسی تو بمان...
دیگر نای ماندن در تنم نیست اما
رمق کشیدن غم چشمانت را دارم...
با دستانم برایت حریمی امن میسازم
درد را از دلت میگیرم مهرم را به تو می بخشم
غم را با اشکهایم از چشمانت می شویم
جای جای زخم دل را با بوسه هایم مرهم میکنم
برایت از زیبایی بودن میگویم
و از شکست رها کردن ...
آنوقت تو در حریم کوچکمان دوباره متولد می شوی
و من در چشمانت خواهم مرد...
و تو شاید معجزه را باور کنی...
چیزی که من به آن ایمان دارم
همانا زیبایی مرگ عظیم تر از ندانستن است... 
 
 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo