X
تبلیغات
رایتل

جشن میلاد من

شنبه 26 آذر‌ماه سال 1384 ساعت 07:19 ب.ظ

بارون توی کوچه داشت می گفت : پاییز از راه رسیده

و من پاییز بدون تو را نمی دیدم

تقویم کهنه ی روی میز گوشزد می کرد : که امروز روز میلاد منه

و من حتی بی تو گذر زمان را فراموش کرده بودم... 

بی تو...

امروز را بی تو جشن می گیرم...

آسمان و زمین و باد و باران همه هستند

حتی این بار کوچه نیز به مهمانی من می آید

کوچه بی تو ، دیگر آن رونق گذشته را ندارد اما پر است از یاد تو

هنوز هم هوای تو در آن جاریست...

ماه نیز مثل هر سال نمی آید،هنوز هم به چشمانت حسودی می کند ـ تو ماه بودن او را به خطر می اندازی ـ

دو شمع روشن می کنم

اولی برای روز میلادم و دومی را به جای تو

شمع اول را روشن می گذارم تا در یاد چشمانت بسوزد

و شمع دوم را به احترام چشمانت خاموش می کنم

صدایت را از عمق سکوت کوچه می شنوم

آسمان را در آغوش می گیرم

و با زمین حرف می زنم

باد مرا به بازی می گیرد و باران خیسم می کند...

در آخر همه ساکت می شوند و منتظر

آخه نوبت توست ...

نمی آیی...

همه می دانیم ،  ولی باز هم منتظر می مانیم

کوچه تاریک است

ابر دارد آسمان را می پوشاند

زمین زیر سنگینی بغض دارد فرو می ریزد

باد مدتی است از حرکت ایستاده و باران دیگر نمی بارد

ناگهان آن شمع روشن به انتها رسید و در لحظه ی ماندن و رفتن خاموش شد...

دیگر هیچ چیز مثل چند دقیقه قبل نیست...

جز من و آن شمع دیگر که هردو به احترام انتظار تو سکوت کرده ایم...  

...................................................................

۲۶ آذر ماه سالروز آغاز بودنم را شکر می گویم.  

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo