X
تبلیغات
رایتل

...!

پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 12:38 ب.ظ

یه دختر کوچولوی بی سر پناه توی سرما تو خیابون...

نبودن هیچ بوی عشقی تو هوا ، که دختر کوچولومون را گرم کنه...

بر نیامدن هیچ کاری از دستت ، که برای سرمای دستاش بکنی...

حتی دیگه نداشتن یه رویا...

پس زده شدن به دست زندگیت...عشقت...

ساعت سه نیمه شب...یه مشت قرص...یه لیوان آب...

یه خواب راحت...

نمی دونم چند روز مرده بودم ...ولی الان دارم نفس می کشم

اما دلیلشو نمی دونم...

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo