X
تبلیغات
رایتل

یه دردل ساده با تو

دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 12:56 ق.ظ



لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک ، دامنگیر خاک
بی تو ، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

دیگه خسته شدم
چقدر حرفای دلم را میون شعرام پنهون کنم
امشب می خواهم برای تو بنویسم
برای تویی که نزدیکی اما دور...

زیبای من
چرا همه چیز یکدفعه رنگ عوض کرد
اون عشقمون که پاک بود ( به روشنایی صبح قسم) الان کجاست 
چرا باید وقتی با تمام وجود عاشقم وقتی می خواهم داد بزنم دوستت دارم باید همه و همه را توی یه جمله مواظب خودت باش پنهون کنم ...
چرا وقتی دلم می خواهد تو چشمات زل بزنم و بگم می خوامت باید سرمو برگردونم تا اشکام را نبینی...
 مگه اون چشما مال من نبود ؟
تو بگو آدم هدیه رو پس می گیره؟
پس چشماتو از من نگیر...

امروز فروغ می خوندم 
وقتی دفتر عصیانش را باز کردم دلم لرزید
هم می خواستم ببندمش هم ...
دستم رفت رو شعرها ...شعری برای تو ، پوچ ، صدا ، دستم دیگه نمی رفت...
 به خودم گفتم می تونم 
ورق زدم ، ورق زم   
دیگه نمی تونستم 
یعنی نمی شد ... بعدها...
نه می تونستم بخونمش 
نه می تونستم ازش رد بشوم
یه لحظه چشمام رو بستم 
صدای تو بود که برام می خوند :

لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک ، دامنگیر خاک
بی تو ، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
 
........
پس چی شد ؟
تو که همیشه بعد از اینکه اینو واسم می خونی بهم می گفتی نکنه یه روز برم و تنهات بذارم
منم میگفتم آرزوم اینه که تو بغل تو بمیرم 
یادته
می دونم که یادته 
پس دوباره یاد منم بیار
من ... من..
من بهت احتیاج دارم...

صدات هنوزم میاد 
بی تو ، دور از ضربه های قلب تو 
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک... 

  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo