X
تبلیغات
رایتل

سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 12:04 ق.ظ

من نمی انم حقم  را در کدامین خانه خیال جا گذاشتم...
بخشش ، بخشش ، بخشش
تنها همین...
قانون دلم تنها حکم به رها کردن بدی می دهد
وبس
...
تو می دانی
من کجا مردم؟
زیر کدامین درخت تنها
و آیا باز هم می دانی
چه کسی بر سر مزارم میگرید؟
کدامین دست آبی به آن روان می دارد
و آیا تو نیز به دیدارم می آیی ؟
...
من که بخشیدم و رها کردم
چه کسی برایم ماند؟؟؟
کدامین شانه به یاری هق هقم آمد
کدامین دست برای آرامشم به  دیگری سائید
کدامین قدم برای برداشتن باری از شانه ام به جلو آمد
هیچ کس هیچ کسی برایم نماند
...
به خاطر پریشانم سوگند که دیگر نای ماندن نیست
تو که اندوه مرا میدانی تو  ،که اندوه مرا می دانی
به کنارم بیا و برایم بوته یاسی نیز بیاورم
شاید نفس را باور کنم
با عطر یاس حضورت می شود دنیایی خیال ساخت
باور کن !
 


 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo